سيد على اكبر برقعى قمى
45
كاخ دلاويز يا تاريخ شريف رضى ( فارسى )
دارى برخيزد و بدوين روش كه گفتيم وفاداران در جهان اندكند . ما براى وفادارى و حق گذارى شريف رضى گواههاى بسيارى داريم و به چندين موضوع آن اكتفا ميكنيم . الطايع للّه عباسى همواره جانب شريف رضى را رعايت ميكرد و از احترامش دريغ نميكرد شريف رضى نيز منتهاى وفادارى را كرد زيرا در سال 381 كه بهاء الدوله ديلمى الطايع للّه را مأخوذ نمود و او را به خانه خود برد و تمام ذخائر دار الخلافه را تصرف كرد و خلع او را از مقام خلافت اعلان نمود شريف رضى گرفتگى خاطر و تحسر خود را در قصيدهء كه مطلعش اينست . لواعج الشوق تخطيهم و تصمينى * و اللوم فى الحب ينهاهم و يغرينى اظهار نموده و هم در سال 393 كه الطايع باللّه در مجلس جان سپرد شريف رضى در مرثيت او قصيدهء پرداخت و از اينشعر بهتر كسى نميتواند در مقام وفادارى بسرايد اينك يكى از ابيات آن قصيده است . قد كان عاقدنى الصفاء فلم ازل * عنه و ما نقى على صفاؤه و لقد حفظت له فاين حفاظه * و لقد وفيت له فاين وفاؤه از آن بالاتر وفادارى و حق گذاريى بود كه نسبت بابو اسحق صابى نمود و الحق گواهى صادقتر از آن متصور نيست به حكم اينكه ابو اسحق ابراهيم بن هلال در كيش صائبه ميزيست « 1 » لكن بفنون فضائل آراسته بود و بگفته صاحب بن عباد سومين منشيان و نويسندگان آفاق در عصر خود بود شگفت اينستكه با همه آميزشى كه با مسلمين داشت از كيش خود برنگشت با اين وصف تمام قران مجيد را حفظ داشت و با مسلمين با سيرتى پسنديده و روشى خوب
--> ( 1 ) صائبه از فرق مليين بيرونند و ميتوان گفت برزخ ميان ارباب ملل و اصحاب نحل واقعشده اند زيرا از يكطرف طريقت خود را به حضرت شعيب و ادريس منتهى ميسازند و از طرف ديگر احكام و تكاليف را از امور عقليه دانسته و خود هر چه فتوى دهند به آن عمل نمايند و تعبد بر فرمان نبى را جايز نشمرند و به پيمبرانى كه پس از شيث و ادريس آمدهاند ايمان ندارند و صائبين چند فرقهاند اصحاب روحانيات و اصحاب هياكل و اصحاب اشخاص و حرفانيون و تفصيل مسالك هر فرقه در كتب ملل و نحل مسطور است .